یا آنکه کسی بوده که جانت شده باشد؟
در شهر؛ خودت نیز خودت را نشناسی
آنقدر که او نام و نشانت شده باشد!
پشت ِ همه ی پنجره ها بغض بکاری
یک چشم پر از اشک؛ زبانت شده باشد!
آن سبزتری که نفسش باد بهاریست
خود باعث ِ زردی و خزانت شده باشد!
سخت است که از عشق فقط دوری و حسرت
یا خاطره بار ِ چمدانت شده باشد….!
یک گوشه این جاده غریبانه بمیری
بی آنکه کسی هم نگرانت شده باشد!
سید عباس محسن زاده