گازهای شیمیایی عارضه بسیار سخت و عجیبی روی دستگاه گوارش ما گذاشته بود؛ ما دچار اسهال خونی شدیدی شدیم که بوی بسیار خاص و غیرعادی شبیه به «بوی نعنا و شکلات» میداد.
معده و امعاء و احشای ما طوری آسیب دیده بود که هیچ غذایی در بدن نمیماند و هر چه میخوردیم بلافاصله رد میشد. با این حال، در همان خط مقدم جاده خندق و محور فلکه امام رضا ماندیم. ما به مدت ۹ روز کامل در آن شرایط جنگی و زیر بمبارانهای شدید روزانه، خط را نگه داشتیم و در تمام این ۹ روز، مطلقاً هیچ غذایی نخوردیم و تنها با خوردن آب زنده ماندیم و مقاومت کردیم.
پس از ۹ روز که نیروهای تازهنفس آمدند و خط تعویض شد، ما به اهواز و سپس به مرخصی برگشتیم. این ۹ روز گرسنگی مطلق و عوارض شیمیایی، بدنم را آنقدر لاغر، نحیف و ضعیف کرده بود که وقتی در فردوس به نماز جمعه رفتم، یکی از دوستان نزدیکم (علیآقا طاووسی) مرا دید و نشناخت! فکر میکرد غریبهای هستم که از تهران یا جای دیگری آمده است و وقتی خودم را معرفی کردم، باور نمیکرد که در این مدت کوتاه اینقدر تغییر چهره داده باشم.
📌 منبع: کانال تاریخ شفاهی بشرویه (ایتا)